روز نامه ی خاموش می خرم
به خانه می آورم
نامه ای در آن نیست
شیشه ی این سوی پنچره را پاک می کنم
روز مچاله در سطل کوچک جا می شود
در شبی دراز
خانه ام در آدرسی دور گم می شود .

/ 7 نظر / 18 بازدید
بابک

زیبا بود. ساکت یه نظاره هیاهو...

سوفی

سلم دوست خوبم خوب نوشتی موفق باشی

موسی مهدی

وبلاگ قشنگی داری, اگه به من سر بزنی و نظر بدی ممنونت میشم[گل]

رهگذر

خیلی قشنگ بود خیلی...این حس رو گم کرده بودم ممنون.

rain boy

سلام وبلاگ خوب و با احساسی دارین... نمیخوام چایی نخورده پسر خاله بشم ولی قالبتون یه کم ساده س ولی شعرهاش پر از احساسه.. دوست داشتین به منم سر بزنید

مرداب

میدونی اون موقع دیگه تنها میشی و کسی نیست که احوالت رو بپرسه[گل]

مرداب

یهتر ادرست رو جایی روی درخت کاجی حک کنی تا اگر لازم شد باد نشونیت رو پیدا کنه [گل]