زمستان می آید
پنجره پرده را قورت داده است
باد می وزد
باد از تمام گوشه های شهر بر تنم می وزد
از تو ، تنها حلقه ای در دستم
از شب ، ببر رام  و آرام شده پتو در آغوشم

 

/ 8 نظر / 19 بازدید
بابک

قشنگ بود. همیشه شاد و خوشبخت باشید.

تارونه

بازم مثل هميشه....[گل]

فرشاد

چقدر تنها!!!

محمد

سلام مریم خانم حال شما خوبین . من دوباره یاد وبلاگم افتادم و مطلب گذاشتم . گفتم یه کامنتی هم برات بزارم امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی

رضا

سلام ....من دوباره برگشتم....چقدر خوبه که دوستان همه هستند[لبخند]

مرداب

منتظرش بودم شاید ذهنم منجمد شود ودمی بیا سایم[گل]

شکوفه

سلام . وب بسیار جالبی دارین .به من هم سر بزنید موفق باشید.

خیزران

همه ی گرمای خورشید برایت که عزیز ومحترمی