در پس هر لحظه ، لحظه ایی خوش و در پس هر انتظار ، انتظاری خوش
و در پس هر سکوت ، حرفی از تو در لحظه ها و انتظار ها نهفته ست
حرفی از جنس تو ، از جنس آفریدگارت از جنس گل و باران و بهار
روز نامه ی خاموش می خرم به خانه می آورمنامه ای در آن نیست شیشه ی این سوی پنچره را پاک می کنم روز مچاله در سطل کوچک جا می شود در شبی دراز خانه ام در آدرسی دور گم می شود .
برای عقاب هایی که از دهانم می پرند
خط های موازی این کاغذ امن نیست
تنها سیم های فشار قوی برای گنجشکان امن است
کسی در تقاطع خیابان کمین کرده است
خطوطی بر خطوط عمود می شود
این کاغذ من نیست
این خطوط موازی فشار قوی امن نیست .
٨٩/٢/١٧
جون خودم و خودت دلم برات تنگ شده ...!!!
چند وقتی ست منم مال دیگری ست
نامم درون شناسنامه ی دیگری ست
دلم شاعر ست هنوز
ولی ، در کوشش کشف شاعر دیگری ست .
٨٨/١١/١۶
انگشتانت چیزی را در کف دستم می کاودسرخط خطوط بی انتهای سرانگشتانم با حضورتآشنا که می شوددستت را که می گیرم هم آغوشی خطوط آغاز می شود .
16 آذر 1388
دنیای من به اندازه ی گودی گوشه ی لب ات استکه وقت خندیدن به دنیا می آیدهر بار به دنیا می آیموقتی که می خندی 5آذر 88