ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢۳  کلمات کلیدی:

چقدر دلم برای خودم تنگ شده است !


 
 
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی:


شهر من تنها در نقشه زیبا مانده

آدم ها در رویاهایم
عکسم در فیس بوک

 25/10/90


 
شاعر درون
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠  کلمات کلیدی:

صبح با من بیدار می شود
در اینه هست
در انتظار
خوردن چای را به تماشا می نشیند
در خیابان
از شلوغی به درونم پناه می برد
در خانه
فرصت های تنهایی را دوست دارد
اما من
ظرف ها را خشک می کنم
گرد ها را می گیرم
لباس ها را در سایه پهن می کنم .

 


 
 
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩  کلمات کلیدی:


در کوه دسته دسته پرنده می پرید

در رادیو مردی از چشمان زنی حرف می زد
من به چشم  آسمان نگاه می کردم
که گرم بود و پرنور
و می تابید
بر کوه
پرنده
رادیو
مرد
چشمان زن 


 
 
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٩  کلمات کلیدی:

تو
آسمانی
که هزار پرنده به شوق تو می پرند

من
زمین ام
که هزار پرنده از من
به سویت می پرند .

٢٠/١٠/١٣٨٩

 


 
 
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸  کلمات کلیدی:


زمستان می آید
پنجره پرده را قورت داده است
باد می وزد
باد از تمام گوشه های شهر بر تنم می وزد
از تو ، تنها حلقه ای در دستم
از شب ، ببر رام  و آرام شده پتو در آغوشم

 


 
کوتاه نوشته ایی بی نظیر با عنوان مرزها از نرگس کوچولو
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٥  کلمات کلیدی:

 

 

۱۱.

.ساعت ۱۰ است . فردا امتحان جغرافیا دارم و من فکر میکنم اگر مرز ها نبود من مجبور نبودم تا صبح  اسم کشور ها را حفظ کنم در اتاقم را باز می گذارم تا حداقل ۱۰ دقیقه زودتر بخوابم ولی نقشه هنوز مرز های زیادی دارد و من تا صبح مشغول حفظ مرز ها بودم.


 
← صفحه بعد